تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

200

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و چون حق از ازل علم به ذات خود دارد و علم به ذات ، علتِ علم به عقل اول است ؛ چرا كه علم به علت ، علت علم به معلول است ؛ چون معلول از علت منفك نبوده و تأخر زمانى معلول از علت محال بوده و تنها تأخر معلول از علت تأخر رتبى عقلى مىباشد ، بنا بر اين براى حق علم به تمام اشياء و تمام موجودات غير محدود از ازل الآزال تا ابد الآباد حاصل بوده و علم آنها نزد حق بوده و صور علميهء آنها به طور تفصيل و كثرت بوده است و چون اين علم ، علم فعلى خداوند است ، موجب كثرت در ذات نمىشود . حال در همين بيان ، مسألهء سابق ، يعنى علم اضافى اشراقى و علم فعلى را تتميم مىنماييم و بعد علم اجمالى را مورد بحث قرار مىدهيم . لزوم تمحّض در هر فن و عدم خلط با فنون ديگر البته در هر فنى اگر خلوص و تمحض كلمات در آن نباشد اختلاط حاصل مىگردد ، هر مذاق و هاضمه‌اى با هر فنى كه آشنا مىشود ، بايد از مسائل آن فن تغذيه نمايد و الّا اگر به هاضمه‌اى غير آنچه به او عادت كرده ، چيزى وارد شود ، نمىتواند آن را تحليل نمايد . لذا عرفايى كه مطالب عرفان را از غير راه كشف و شهود و ذوق و سير عملى ، به صورت استدلال درآورده‌اند ، هم با عرفان محض و هم با فلسفهء محض ، مخالفت كرده‌اند . بنا بر اين : اگر هر يك از عارف و فيلسوف مسلك خالص خود را در پيش گيرند ، ديگر بين آنها خلافى نخواهد بود ؛ زيرا هر كدام از آنها ، از اول مشرب خود را جدا كرده و گفته است : « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ » . « 1 » ولى اگر عارف متفلسف ، يك قدم از راه خود بيرون رفته و از فلسفه استقبال نمايد ، يك پاى خود را بر روى عرفان و پاى ديگر را بر روى فلسفه گذاشته است و در اين صورت با عرفان و فلسفه ، هر دو مخالفت كرده است .

--> ( 1 ) - اسراء ( 17 ) : 84 .